Warning: Illegal string offset 'userid' in [path]/includes/functions.php on line 509

Warning: Illegal string offset 'userid' in [path]/includes/functions.php on line 512

Warning: Illegal string offset 'membergroupids' in [path]/includes/functions.php on line 441

Warning: Illegal string offset 'membergroupids' in [path]/includes/functions.php on line 443

Warning: Illegal string offset 'usergroupid' in [path]/includes/functions.php on line 452

Warning: Illegal string offset 'usergroupid' in [path]/includes/functions.php on line 518

Warning: Illegal string offset 'userid' in [path]/includes/functions.php on line 518

Warning: Illegal string offset 'userid' in [path]/includes/functions.php on line 509

Warning: Illegal string offset 'userid' in [path]/includes/functions.php on line 512

Warning: Illegal string offset 'membergroupids' in [path]/includes/functions.php on line 441

Warning: Illegal string offset 'membergroupids' in [path]/includes/functions.php on line 443

Warning: Illegal string offset 'usergroupid' in [path]/includes/functions.php on line 452

Warning: Illegal string offset 'usergroupid' in [path]/includes/functions.php on line 518
آيا زمان مي تواند پايان يابد؟ - اکیپ دات کام








بازگشت   اکیپ دات کام > فنی و تخصصی > درس و دانشگاه > رشته های پایه (ریاضی فیزیک)
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی09-24-2012 #1
 
گندم
ســــــبا
 
پروفایل کاربری گندم
 
تاریخ عضویت: Sep 2012
محل سکونت: طهران
سن: 27
نوشته ها: 3,901
ثروت: 13,006,907 تومان
تشکرها: 6,045
تشکر شده: 11,850
استاتوس: و خدايي که در اين نزديکيست!!!
اوضاع احوال:
Worried
علایق:
single windows xp Fire Fox irancell perspolis
پیش فرض آيا زمان مي تواند پايان يابد؟







ترجمه: محمد حسين ذوفقاري
حسين زماني فر





هم آري و هم خير. پايان يافتن زمان هم غير ممکن است و هم اجتناب ناپذير. تلاش هاي اخير در زمينه فيزيک يک راه حل براي اين پارادوکس ارائه مي دهد.
در تجربه ما هيچ چيز حقيقتاً پايان نمي يابد. وقتي موجودي مي ميرد، بقاياي آن تجزيه مي شود و مواد درون آن به زمين و هوا باز مي گردد تا بعد از آن امکان ايجاد مواد جديدي فراهم گردد. ولي آيا هميشه وضع بدين گونه است؟ ممکن است لحظه اي در آينده فرا رسد که بعد از آن بعدي نباشد؟ متأسفانه فيزيک نوين جواب را مثبت مي داند. همه فعاليت ها متوقف خواهند شد و بعد از آن هيچ تولد مجدد يا بازسازي اي در کار نخواهد بود. پايان زمان پايان پايان ها خواهد بود. اين منظره وحشتناک يکي از نتايج غير منتظره نسبيت عام اينشتين بود. نظريه اي که درک نويني را نسبت به گرانش ميسر ساخت.
قبل از اين نظريه، بيشتر فيزيکدانان عقيده داشتند زمان مانند صداي يک طبل کيهاني است. يک ريتم پايدار که کيهان آن را اجرا مي کند، هيچ گاه دگرگون نمي شود و متوقف هم نخواهد شد. اينشتين توضيح داد جهان بيشتر شبيه يک کنسرت با آهنگ هاي متعدد است. زمان مي تواند با سرعت کمتري بگذرد، کش پيدا کند (اتساع زمان) يا شکاف بردارد. هنگامي که ما نيروي گرانش را حس مي کنيم در واقع ريتم هاي تصادفي زمان را حس مي کنيم. (چون زمان در شرايط مختلف و گوناگون سپري مي شود - م) اشيا در حال سقوط به محلي کشيده مي شوند که زمان در آن کندتر سپري مي شود. زمان نه تنها بر آنچه ماده انجام مي دهد تأثير مي گذارد بلکه به آنچه ماده انجام مي دهد واکنش نشان مي دهد؛ واکنشي دوطرفه مانند يک سياه چاله که به موجب تابش ها و کينگ جرم خود را از دست مي دهد و تبخير مي شود و هرچه جرمش کمتر بشود آهنگ تبخير زيادتر مي شود که اين عمل به نوبه خود کاهش جرم را تسريع مي کند و همين طور کاهش جرم و تبخير علت و معلول يکديگر مي شوند. (1)هنگامي که کنترل اشيا از دست مي رود زمان مانند دود بالا مي رود. مانند رمبش يک ستاره و تبدليش به يک سياه چاله.
لحظه اي که اين اتفاق مي افتد به تکنيگي (1) معروف است. اين اصطلاح در واقع به هر محدوديتي از زمان باز مي گردد خواه آغاز آن باشد يا پايانش. شناخته شده ترين تکنيگي ها انفجار بزرگ است که لحظه اي است در 13/7 ميليارد سال پيش که جهان ما و به همراه آن زمان، ناگهان (با انفجاري) به وجود آمدند و شروع به انبساط کردند. اگر کيهان ديگر انبساط نيابد و دوباره شروع به انقباض کند آنگاه به سمت چيزي شبيه مه بانگ در جهت عکس پيش مي رود. «رمبش بزرگ» (2) که زمان را نيز به سمت متوقف شدن سوق مي دهد.
نيازي نيست زمان در همه جا متوقف و نابود شود. نسبيت مي گويد زمان در حالي که به طور کلي در جهان، برقرار (جاري) است درون سياه چاله ها به پايان مي رسد. سياه چاله ها شهرت به جايي در تخريب کردن دارند ولي آنها بدتر از چيزي هستند که شما ممکن است فکرش را بکنيد. اگر کسي در يکي از آنها بيفتد فقط تکه تکه نمي شود بلکه جسدش در نهايت به تکينگي در مرکز سياه چاله برخورد مي کند و آن جا خط (بردار) زمان او پايان مي يابد. هيچ حيات تازه اي از خاکسترهاي فرد مفروض برنمي خيزد و مولکول هاي آن دوباره بازسازي نخواهند شد. مانند آخرين حرف الفباي يک رمان. در اين حال فرد نه تنها از خود مرگ بلکه از نابودي وجودي (مرگ بدون تولد دوباره) آسيب خواهد ديد..
ده ها سال طول کشيد تا فيزيکدانان قبول کنند نظريه نسبيت پيش بيني هاي بسيار ناخوشايندي مانند مرگ بدون تولد به دست مي دهد. تا اين لحظه آنها نمي دانند با آن چه کنند. تکينگي ها دليل کاملاً برجسته جست و جوي فيزيکدانان براي يک نظريه يک پارچه فيزيکي هستند.

اين نظريه مي تواند افکار خلاقانه اينشتين را با مکانيک کوانتومي به منظور خلق يک نظريه گرانش کوانتومي پيوند بزند. آنها اين کار را تا اندازه اي با اين اميد انجام مي دهند که بتوانند مسئله تکينگي ها را شفاف سازند. ولي بايد مراقب باشند که در پي چه چيزي هستند. پايان زمان به سختي قابل تصور است ولي پايان نداشتن زمان هم به همان اندازه تناقض آميز است.
رستاخيز عظيم

زمان براساس نظريه نسبيت عمومي اينشتين از راه هاي گوناگون و حتي دلخراشي مي تواند پايان يابد. مثلاً وقتي يک سياه چاله شکل مي گيرد چگالي ماده افزايش پيدا مي کند که اين باعث تقويت نيروي گرانش شده و به تبع آن، چگالي دوباره زياد مي شود و دوباره نيروي گرانش تقويت مي شود و به همين ترتيب ادامه مي يابد تا گرانش و چگالي هر دو بي نهايت شوند. اين وضعيت با نام تکينگي شناخته مي شود. وجود ماده منتفي مي شود و زمان در آن ناحيه از قضا متوقف مي شود. سرنوشتي مشابه مي تواند در انتظار کل کيهان باشد.
مشکلات بزرگ براي زمان:

رمبش بزرگ مه رمب)

انبساط کيهاني، کند خواهد شد زيرا گرانش مواد ايجاب مي کند که به سمت يکديگر بازگردند. انبساط در نهايت متوقف شده و در جهت عکس پيشرفت مي کند و با رمبش به يک تکينگي و همچنين با توقف گذر زمان، به نقطه اوج خود مي رسد. اين فرجام به نظر مشکوک مي رسد. نه تنها پراکندگي زياد ماده باعث مي شود نقش ترمز را نداشته باشد بلکه نوعي انرژي ناشناخته - انرژي تاريک - نيز در جهت شتاب دهي [کيهان] گام برمي دارد.
ناله بزرگ (3)

جهاني که براي هميشه منبسط مي شود هر لحظه تاريک تر و خالي تر مي شود. اخترشناسان، اکنون اين سرنوشت را محتمل تر مي دانند. اگرچه زمان هيچ گاه پايان نمي يابد اما به طور فزاينده اي بي فايده و ناکارآمد مي شود. کيهان دچار مرگ گرمايي مي شود؛ به حالت تعادلي مي رسد که در آن هر فرايندي به سرعت از کار مي افتد (بي سرانجام مي شود). در نتيجه زمان هيچ پيشرفتي به جلو ندارد و حتي ممکن است واحدهاي کاملاً تعريف شده اي نداشته باشد.
شکاف بزرگ (4) (مه گسست)

کيهان خودش را تکه تکه مي کند. آن طور که بيشتر مدل ها فرض مي کنند اين حالت در صورتي اتفاق مي افتد که انرژي تاريک ثابت نباشد بلکه قدرتمندتر شود. در سال 1999 در نظريه اي اين انرژي تاريک قدرتمند با اصطلاح انرژي شبح گون (فانتوم)(5) شناخته شد که کيهان را وادار مي کند با آهنگي نامحدود که حتي اتم ها را از هم مي درد و زمان را نابود مي کند، انبساط يابد. در بعضي سناريوها اين پايان 20 ميليارد سال بعد روي خواهد داد.
يخبندان بزرگ

کيهان مملو از انرژي شبح گون مي شود و به چگالي بي نهايت مي رسد و هم زمان با سرعت محدودي انبساط مي يابد. هر مقداري از ماده ولو ناچيز در فضا قفل مي شود و نمي تواند حرکت کند و زمان از حرکت باز مي ماند. يک يخبندان عظيم و متمرکز هنگامي مي تواند رخ دهد که جهان ما يک پوسته باشد که در ابعاد بالاتر فضا حرکت مي کند (مانند فرضيات نظريه ريسمان) و ناگهان با شدت شروع به جهش کند.
توقف بزرگ

انرژي تاريک از انبساط دهنده کيهان به [عامل] کند کننده آن تبديل مي شود و رشد کيهان را به سمت يک توقف رعدآسا هدايت مي کند. نرخ اين شتاب منفي نامتناهي است. حدس اوليه آن در سال 2004 زده شد. اين رويداد، با وجود ساختارهاي کيهاني که در معرض نيروهاي نامتناهي جزر و مدي قرار دارند، بسيار فاجعه بار است. اگرچه بقيه کميت ها متناهي باقي مي مانند، اين رويداد نتايج تأسف باري براي زمان دربرخواهد داشت.
تلاطم بزرگ (6)

در سال 2004 مطرح شد. يک به اصطلاح «تکينگي ناگهاني» که نيازي به انرژي تاريک ندارد (تا کاري خارق العاده انجام دهد - م). همه آن چيزي که نياز دارد ماده معمولي است تا با آن تلاطم وحشيانه محقق شود.
فشار نيروهاي فشرده کننده به بي نهايت مي رسد در حالي که چگالي و نرخ انبساط کيهاني در يک محدوده امن باقي مي ماند. (در واقع انرژي تاريک و انبساط کيهاني نقشي در اين فرايند ندارد - م) زمان ممکن است ادامه پيدا بکند يا نکند. مشاهده هاي اخترشناسي نمي توانند وقوع چنين فاجعه اي را در 9 ميليون سال ديگر، غير محتمل بشمارد.
مرزهاي زمان

قبل از اينکه آلبرت اينشتين به موفقيت برسد، فلاسفه در طول سال ها درباره فاني بودن زمان بحث کرده بودند. امانوئل کانت عقيده داشت اين مسئله به نوعي تعارض احکام (7) است - چيزي که شما مي توانيد از دو گونه درباره آن بحث کنيد و ندانيد به چه چيزي فکر کنيد.
يکي از اقوام من در يکي از شاخه هاي اين معماي پيچيده قرار گرفت وقتي در فرودگاه حاضر شد و فهميد پروازش خيلي وقت پيش حرکت کرده است. مردم در قسمت انتظار او را سرزنش مي کردند و مي گفتند بايد مي دانسته که زمان بندي عزيمت پروازها در ساعت 12 نيمه شب بوده است. يعني اولين چيزي که در صبح اتفاق مي افتد. با اين حال پريشاني او قابل درک است. رسماً چيزي به نام ساعت 12 نيمه شب وجود ندارد. نيمه شب نه قبل از ظهر است و نه بعد از ظهر. هم پايان يک روز است و هم آغاز روز ديگر. در نمادهاي ساعت، هم 24:00 است و هم 00:00
ارسطو هم تمايل به چنين اصلي داشت و عقيده داشت: زمان مي تواند نه پاياني داشته باشد و نه شروعي؛ هر لحظه اي پايان يک دوره است و آغاز چيزي جديد. هر رويدادي نتيجه چيزي است و مسبب چيزي ديگر. پس اصلاً زمان چگونه مي تواند پايان يابد؟ چه چيز از منجر شدن آخرين رويداد تاريخ به رويدادي ديگر جلوگيري مي کند؟ در واقع چگونه پايان را تعريف مي کنيد در حالي که همين مفهوم «پايان» زمان را در بر مي گيرد.
طبق اظهار نظر ريچارد سوئين برن، فيلسوف دانشگاه اکسفورد، «زمان منطقاً نمي تواند پاياني داشته باشد.»
اما اگر زمان پاياني نداشته باشد کيهان بايد بي نهايت پير باشد. فلاسفه عقيده دارند مفهوم بي نهايت را چيزي جز يک ايده آل سازي رياضي (8) دانستن، ساده لوحانه است.
به نظر مي رسيد موفقيت نظريه انفجار بزرگ و کشف سياه چاله ها اين مشکل را حل کند. کيهان مملو از تکينگي ها است و امکان رخ دادن مجموعه متنوع و نگران کننده اي از فجايع زماني را فراهم مي کند؛ حتي اگر از رمبش بزرگ اجتناب ورزد ممکن است به وسيله شکافت بزرگ، يخبندان بزرگ يا توقف بزرگ، رخ دهد. ولي اگر بعد بپرسيم تکينگي ها (بزرگ و کوچک) واقعاً چه هستند، پاسخ آن باز هم کاملاً روشن نيست. لارنس کلار (9) فيلسوف برجسته دانشگاه ميشيگان واقع در آن اربر (10) مي گويد: فيزيک تکينگي ها براي هر کسي که علاقه مند به درک آنها باشد قابل دسترس است.
همين تئوري که چنين هيولاهايي را به وجود مي آورد، بيان مي کند
آنها نمي توانند واقعاً وجود داشته باشد. مثلاً در تکينگي انفجار بزرگ نظريه نسبيت بيان مي کند ماده اوليه (پيش ماده) سازنده کهکشان هاي منفرد در يک نقطه منفرد رياضي به هم کوبيده شدند. نقطه اي حتي نه به اندازه سر سوزن بلکه دقيقاً با اندازه صفر. به همين صورت در سياه چاله ها تک تک ذرات فضانورد بيچاره در يک نقطه بسيار ريز فشرده مي شود. در هر دو حالت براي محاسبه چگالي، با حجم هاي صفر سر و کار داريم که به معني چگالي بي نهايت آنها است. انواع ديگر تکينگي با چگالي هاي بي نهايت سروکار ندارند، ولي با چيزهاي نامحدود ديگري درگيرند. اگرچه فيزيکدانان نسل جديد آن طور که کانت و ارسطو با بي نهايت ها مخالف بودند با اين مفهوم ناسازگاري ندارند باز هم آن را نشانه اصرار ورزيدن بر يک نظريه بعيد تلقي مي کنند. به عنوان مثال نظريه نورشناسي (اپتيک) که در مدارس تدريس مي شود را در نظر بگيريد. به زيبايي طرز کار عينک و آينه را شرح مي دهد ولي اين را هم پيش بيني مي کند که نوري که از مناطق دور دست مي آيد در يک نقطه رياضي (به نام کانون - م) متمرکز مي شود و آن نقطه شدت و انرژي بي نهايت پيدا مي کند. در عمل نور نه در يک نقطه بلکه بر يک محدوده کوچک متمرکز مي شود (مانند خال سياه وسط قلب هدف) انرژي آن بالا است ولي هميشه متناهي است. نورشناسي ذره اي مرتکب اشتباه مي شود زيرا نور در عمل فقط يک پرتو (مانند ذره اي که حالت مشخصي داشته باشد - م) نيست بلکه يک موج نيز است.
در حالت مشابه تقريباً همه فيزيکدانان احتمال مي دهند تکينگي هاي کيهاني چگالي هاي متناهي (اگرچه بالا) دارند. نظريه نسبيت به مشکل برمي خورد زيرا در شرح جنبه هاي مهمي از گرانش يا ماده که نزديک تکينگي ايفاي نقش مي کنند و چگالي را تحت کنترل خود مي گيرند شکست مي خورد. جيمز هارتل (11) فيزيکدان دانشگاه کاليفرنيا در سانتاباربارا اظهار مي دارد: بيشتر مردم مي گويند که تکينگي ها بر شکست خوردن نظريه (نسبيت) در اين نقطه دلالت مي کند. فهميدن اينکه چه چيزي پيش مي آيد نياز به يک نظريه فراگيرتر دارد؛ نظريه گرانش کوانتومي.

فيزيکدانان هم اکنون در حال کار بر روي چنين نظريه هاي هستند. ولي آنها تصور مي کنند که اين نظريه شامل يک مفهوم بنيادين مکانيک کوانتوم خواهد بود که عبارت است از اينکه ماده مانند نور ويژگي هاي موج گونه دارد. اين ويژگي ها مي تواند شهرت تکينگي ها به نقطه اي بودن را لکه دار کرده و آنها را فقط بسيار کوچک و کروي (توده اي کوچک و چگال) قلمداد کند و در نتيجه تقسيم تعريف نشده اي با مخرج صفر را دور بريزد. در اين صورت زمان واقعاً به پايان نمي رسد. فيزيکدانان از دو راه براي اثبات آن استفاده مي کنند:
1- بعضي عقيده دارند زمان پايان مي يابد. اشکال اين مورد آن است که بعضي از قوانين فيزيک با وجود زمان اجرا مي شوند و چگونگي حرکت و رشد اجسام را شرح مي دهند. ولي نقاط پايان يافتن زمان کاملاً استثنا است. آنها تنها تابع يک قانون جديد فيزيکي نيستند، بلکه بايد تابع نوع جديدي از قوانين فيزيک باشند. قوانيني که از مفاهيم وابسته به زمان مانند حرکت، مستقل باشند و به نفع بي زماني هايي مانند ظرفيت هاي هندسي تغيير کنند. سه سال پيش در يک طرح، «برت مکينز» از دانشگاه بين المللي سنگاپور از کانديد برجسته گرانش کوانتومي يعني نظريه ريسمان ها الهام گرفت و پيشنهاد داد کره کوچک متراکم اوليه کيهان (کيهان اوليه) حلقوي بوده است و به خاطر قضاياي رياضي اي که با سطوح حلقوي دونات شکل سرو کار دارند بايد کاملاً صاف و يکنواخت (همگن) بوده باشد. به هر حال در لحظه رمبش بزرگ يا تکينگي يک سياه چاله، کيهان مي تواند هر شکل ممکني داشته باشد و لازم نيست همين استدلال رياضي به کار رود؛ کيهان مي تواند در حالت کلي بسيار ناصاف باشد. چنين قانون هندسي از فيزيک، با قوانين ديناميکي معمولي در مصداقي مهم فرق دارد: با گذشت زمان متقارن نمي ماند يعني «پايان» را نمي توان «آغازي» دانست که به سمت عقب بازگردانده شده است.
ديگر محققان گرانش کوانتومي عقيده دارند زمان بدون هيچ آغاز يا پاياني، براي هميشه ادامه مي يابد. از ديد آنها مه بانگ تنها انتقال ساده و هيجان انگيزي در خلال زندگي ابدي کيهان است. ممکن است جهان ماقبل انفجار بزرگ (12) دستخوش يک رمبش بزرگ شده باشد و وقتي چگالي بسيار زياد شد تغيير کرد و يک جهش بزرگ (13) رخ داد.
اين محصولات ماقبل تاريخ حتي ممکن است موفق شده باشند تاکنون هم دوام آورده باشند. با همين استدلال کره کوچک منفرد درون سياه چاله ممکن است متلاطم و جوشان شود. مانند يک ستاره کوچک. (يعني مانند جهان اوليه که در رمبش بزرگ اول فشرده شد و وقتي چگالي زياد شد منفجر شد - م) اگر درون آن سقوط کنيد به طور دردناکي مي ميريد ولي حداقل خط (بردار) زمان شما به پايان نمي رسد. ذرات شما روي کره کوچک سقوط مي کند و يک نشان مشخص روي آن بر جاي مي گذارد و آيندگان ممکن است آن را با سوسوي ضعيف نوري که سياه چاله گسيل مي کند، ببينند.
2- طرفداران اين ديدگاه، با فرض اينکه زمان پايان نمي يابد (برخلاف ديدگاه اول)، از فرض کردن نوع جديدي از قوانين فيزيک اجتناب مي کنند. ولي آنها هنوز هم به مشکل برمي خورند. براي مثال کيهان با گذر زمان به طور پيوسته بي نظم تر مي شود. اگر هميشه اين گونه بوده چرا هم اکنون کيهان در بي نظمي مطلق نيست؟ در مورد يک سياه چاله، چگونه نور مي تواند از چنگال گرانش چاله فرار کند و نشان شما (ناشي از برخورد با مرکز آن) را با خود حمل کند؟
در يک جمع بندي بايد گفت که فيزيکدانان کمتر از فلاسفه با اين تناقض ها کشمکش ندارند. «جان ويلر» (14) فيزيکدان معاصر (1911-2008) يکي از پيشکسوتان گرانش کوانتومي اظهار داشت: معادل هاي اينشتين مي گويد پايان اينجاست و فيزيک مي گويد پاياني وجود ندارد. در مواجهه با اين معماي پيچيده بعضي مردم به نشان تسليم دست ها را بالا برده و نتيجه مي گيرند که علم هيچ گاه نخواهد توانست مسئله پايان داشتن يا نداشتن زمان را حل کند. براي آنها مرزهاي زمان مرزهاي استدلال و مشاهده هاي عملي نيز هست. ولي ديگران اين طور مي انديشند که اين معما نياز به فکرهاي نو دارد. «گري هورويتس» (15) از دانشگاه کاليفرنيا در سانت باربارا مي گويد «اين خارج از قلمرو فيزيک نيست» گرانش کوانتومي بايد جوابي معين و روشن ارائه کند.
چهار مرحله اتمام زمان

پايان يافتن زمان ممکن است يک فرايند مرحله به مرحله باشد و همان طور که جهان به سمت وضعيت هاي بدوي تري که در آنها زمان معني ندارد پس رفت مي کند، رخ دهد. مراحل زير انعطاف ناپذير نيستند و مي توانند اشتراک داشته باشند يا به ترتيب ديگري روي بدهند.
1- پيکان شکسته زمان: فقدان جهت

هنگامي که کيهان انرژي مفيدش را تخليه کند و به وضعيت سکون (ايستا) سراسري مي رسد زمان از حرکت روبه جلو باز مي ماند. سناريوي نشان داده شده در پايين در مورد يک جهان تا ابد در حال انبساط رخ مي دهد ولي زمان مي تواند جهت دار بودنش (16) را در خلال اين سناريو از دست بدهد. تمام تحرکات از آن به بعد نوسانات تصادفي چگالي و انرژي خواهد بود. اين امر باعث مي شود ساعت ها - در صورتي که چيزي از آنها باقي مانده باشد - فقط به سمت جلو و عقب تيک تاک کنند (عقربه ها جلو نمي رود - م)
1- جهان با گازهاي نسبتاً يکنواختي شروع مي شود.
2- تحت تأثير گرانش گردهم مي آيند.
3- ماده به طور وسيع و (کاملي) به درون سياه چاله ها رمبيده مي شود.
4- سياه چاله ها تابش گسيل مي دارند و ناپديد مي شوند.
5- از آن به بعد هيچ چيز تغيير نمي کند.
2- زمان غير قابل تشخيص مي شود: عدم استمرار

وقتي که همه دستگاه هايي که فواصل زماني را مشخص مي کنند خرد شوند يا توسط سياه چاله بلعيده شوند، مفهوم گذر زمان (17) بي معني مي شود. انرژي ممکن است به صورت تابشي از فوتون ها يا ذرات بي جرم ديگر از درون سياه چاله بازتراوش شود. به دليل اينکه چنين ذراتي مقياس معيني (چارچوب معيني که در آن سنجيده شوند - م) ندارند و با گذر زمان تغيير پيدا نمي کنند، نمي توانند مبنايي براي ساعت هاي جديد باشند.
دستگاه هاي نجومي متلاشي مي شوند و سياه چاله ماده را جاروب مي کنند.
سياه چاله ها تابش گسيل مي کنند که نمي تواند براي ساختن ساعت ها يا همزادهاي طبيعي آنها مورد استفاده قرار گيرد.
3- زمان در فضا محو مي شود: فقدان رابطه علت و معلولي

زمان ممکن است تنها به بعدي از فضا تنزل پيدا کرده و اتصال ميان علت و معلول را بشکند.
يکي از راه هايي که مي تواند اين موضوع اتفاق بيفتد اين است که اگر جهان ما غشايي شناور در ميان يک فضا - زمان با ابعاد بالاتر باشد و اين غشا آن چنان به سرعت به حرکت درآيد که بعد زمان را خم کند و به يک بعد مکاني تبديل شود، چيزي را ايجاد مي کند که ما آن را به عنوان يک "يخبندان بزرگ" تجربه خواهيم کرد.
غشاي ما به آرامي درون فضا شناور است و ما براي گردش بر روي آن آزاد هستيم.
اما اگر غشا شتاب بگيرد يا به شدت پيچ و تاب بردارد براي اينکه به حرکت خود بر روي آن ادامه دهيم، بايد سريع تر از سرعت نور حرکت کنيم. به خاطر ناممکن بودن اين مطلب خود را در جاي خويش محبوس خواهيم يافت.
4- هندسه از هم مي پاشد: فقدان ساختار؟

همزمان با پيشروي جهان به سمت بي نظمي، زمان کاملاً ناپديد مي شود. اين بي نظمي و هرج و مرج به طور ناگهاني در ژرف ترين سطوح از واقعيت حتي ژرف تر از بي نظمي موجود در نيروها و ذرات شناخته شده شيوع پيدا مي کند. فرايندها آن قدر پيچيده مي شوند که نمي توان گفت که در زمان و مکان خاصي رخ داده اند. يک راه براي فهم اين ايده تصور نمودن اصل به اصطلاح هولوگرافيک (18) است.
جهان ما ممکن است واقعاً 2 بعدي باشد اما برخي نظم و ترتيب ها آن را سه بعدي جلوه مي دهند - انگار که تصوير يک هولوگرام بوده است.
در نزديکي سياه چاله ها، جهان به طور فزاينده اي آشفته مي شود که باعث مي شود مکان و زمان رويدادها ابهام آور شود.
آن تصوير سه بعدي به طور تدريجي کاملاً از هم مي پاشد و آن چه باقي مي ماند يک سيستم 2 بعدي فوق العاده پيچيده است.
نويسنده: رضا منصوري





مدل چيست؟ مدل سازي مفهومي است که فيزک دان ها به کار مي برند تا پديده هاي طبيعي و تحول آن ها را درک کنند. توصيف يک پديده در فيزيک مدرن چندان ارزش ندارد، مگر براي شناخت وکمک به مدل سازي آن. مدل يک پديده بايد مستقل از هر مصداق آن پديده باشد و تحول هر مصداق از آن پديده را هم به دست بدهد. طبيعي است فيزيک دان ابتدا ساده ترين مدل ممکن از يک پديده را مي سازد و در صورت موفق بودن، گام به گام پيچيدگي هاي لازم را وارد مدل مي کند. اعجاز علوم نو ين درهمين روش ساده است که گاهي ابلهانه به نظر مي رسد!

حرکت اجسام در اطراف زمين را در نظر بگيريد: سقوط آزاد، سقوط چترباز، پرتاب سنگ، پرتاب موشک ، پرتاب گلوله، حتي حرکت ماه به دور زمين، همگي از يک قانون پيروي مي کنند: قانون گرانش نيوتون! پيچيدگي اين مصداق ها به يک اندازه نيست. ماه چون در فاصله اي است که جوّ زمين روي حرکتش تأثير ندارد ساده ترين است. در موارد ديگر، به خصوص در سقوط چترباز، تاثير هوا را هم بايد در نظر گرفت که گاهي ممکن است بسيار پيچيده باشد. علاوه بر اين چرخش زمين را شايد در مواردي نتوان کنار گذاشت. مي بينيم که در مدل سازي چگونه از ساده ترين حالت شروع مي کنيم، موفقيت مدل ساده را بررسي مي کنيم و به مرور مدل را پيچيده ترمي کنيم. در جنگ جهاني اول، هنگامي که گلوله هاي ارتش آرژانتين در هدف گيري کشتي هاي جنگي انگليس به خطا مي رفت، همين مدل توانست علت آن را توضيح دهد: چرخش زمين گلوله را از مسير متعارفش منحرف مي کند. اين انحراف به عرض جغرافيايي بستگي دارد. توپ هايي که آرژانتيني ها خريداري کرده بودند براي عرض جغرافيايي حدود 45 درجه ي شمالي تنظيم شده بود. براي اين عرض جغرافيايي انتظار مي رفت گلوله ي توپ در طول يک مسير 100 کيلومتري به اندازه ي 50 متر به سمت راست منحرف شود. در نيم کره ي جنوبي انئحراف درست در جهت خلاف است؛ به همين سب گ لوله ي توپ آرژانتيني ها دورتر از هدف به دريا مي افتاد! اين يکي از علت هاي شکست در آن جنگ بود! در کيهان شناسي هم همين گونه مدل سازي مي کنيم، با اين تفاوت که تنها يک عالم، يعني يک مصداق از پديده، بيشتر نداريم!
عالم چيست که مي خواهيم از آن مدل بسازيم؟ چه قوانيني در آن حاکم است؟ آيا قانون هايي که روي زمين کشف کرده ايم در همه جاي عالم، و در گذشته و آينده ي عالم، اعتبار دارند؟ انسان تازه حدود 300 سال است که اين قوانين را کشف کرده است، و بعضي ثابت هاي جهاني را در فيزيک پيدا و اندازه گيري کرده است، از جمله سرعت نور و ثابت گرانش نيوتون را. اين در حالي است که سنّ عالم نزديک به 14 ميليارد سال است؛ 300 سال در مقابل اين سن نزديک به صفر است! اما راه ديگري داريم؟ مدل سازي مي کنيم. قوانين شناخته شده را تا زماني که عکس آن اثبات نشود همواره و در همه جاي عالم معتبر فرض مي کنيم . تازه فرض هاي ديگر هم بايد بکنيم تا بتوانيم مدلي براي عالم بسازيم. اين نتيجه ي مدل سازي ما و تطبيق آن با رصد است که بايد بگويد تا چه اندازه در اين تصميم و ساده سازي حق به جانب ماست!
در طراحي مدل عالم از چه ويژگي هاي عالم مي توان، يا بايد، چشم پوشيد؟ کدام ويژگي ها اساسي است، يا لازم نيست از آن هاچشم بپوشيم؟ آيا بايد در ساختن مدل عالم وجود ساختارهايي در عالم از نوع خوشه هاي کهکشاني، کهکشان ها و منظومه هاي ستاره اي را در نظر بگيريم؟ نه! لازم نيست! عالم بسيار بزرگ تر از آن است که شکل آن به اين ساختارها حساس باشد. اندازه اي که به عالم مشاهده پذير نسبت مي دهيم برابر 6000 مگاپارسک است، يعني حدود 18000 ميليون سال نوري . در صورتي که ابعاد کهکشان ها حدود 100.000 سال نوري است. پس بهتر است در تقريب اول فرض کنيم همه ي ماده ي داخل ساختارها در عالم پخش شده باشد. آن وقت چه ويژگي اي به عالم نسبت مي دهيم؟
اول آن که اين عالم در حال انبساط است؛ به زبان فني مي گوييم عالم ايستا نيست. پس، بايد به دنبال جواب هايي از معادله ي اينشتين بگرديم که ايستا نباشد. بر خلاف آنچه اينشتين ابتدا خيال مي کرد و فرض کرد! اصلاً اينشتين به همين سبب جمله اي به معادله ي خوداضافه کرد که جمله ي کيهان شناختي نام گرفت، که با حرف بزرگ يوناني (لامبدا) نشان داده مي شود. هنگامي که اينشتين از نتايج رصدهاي هابل و ديگران مطلع شد اضافه کردن اين جمله را پس گرفت، اما ديگر اين جمله وارد شده بود، و مستقل از انگيزه ي اوليه ي اينشتين، اکنون به يک معضل فيزيک تبديل شده است! پس، عالم نبايد ايستا باشد، ديگر چه؟
فرض ايستا بودن يا نبودن براي حل معادله ي اينشتين لازم است، اما احتياج داريم فرض هاي ديگري بکنيم تا بتوانيم معادله را حل کنيم. فرض بعدي اين است که همه جا ماده وجود دارد، که آن را شاره ي کيهاني مي ناميم. اين شاره را هم به ساده ترين حالت فرض مي کنيم که فقط چگالي و فشار داشته باشد و از هر پيچيدگي ديگر مانند انتقال حرارت يا انرژي يا مثلاً گرانروي اين شاره چشم مي پوشيم. مي ماند اين که توزيع اين شاره چه تفاوتي دارد؟ همگن است؟ همسانگرد است؟
همگني و همسانگردي عالم

عدس پلو وقتي خوب است که عدس آن در برنج به طور يکنواخت پخش شده باشد، نه اين که يک جا عدس زياد باشد، جاي ديگر اصلاً نباشد! اين حالت مطلوب را همگن مي ناميم. همگني خاصيتي است که توزيع يکنواختي شاره ي کيهاني را در همه جاي عالم تداعي مي کند. در عمل هم، هنگام رصد متوجه شده ايم در ابعاد بيش از 300 ميليون سال نوري عالم به يک شکل است و فرق نمي کند کجاي عالم باشيم. اين فرض قوي و محدود کننده اي است که حل معادله ي اينشتين را ساده مي کند. نمونه ي هندسي اين ويژگي را مي توان به صورت زير تصور کرد:
روي سطح کره اي به فواصل مساوي لکه هاي سياهي به نمايندگي از کهکشان ها مي نشانيم. از هر نقطه روي سطح کره که نگاه کنيم در اطرافمان به يک اندازه لکه مي بينيم. پس براي ديدن و شمارش کهکشان ها (لکه ها) فرقي نمي کند که در کجاي کره نشسته ايم (شکل 1). مي گوييم سطح کره همگن است.
مثال دوم سطح روي يک حلقه يا چنبره است: روي چنبره نيز لکه هايي به فواصل مساوي مي نشانيم. تعداد لکه هاي مجاور هر نقطه روي چنبره يکسان است و مستقل از محل انتخاب شده است. پس سطح روي چنبره نيز همگن است (شکل 2). پس اگر به دنبال تعبير هندسي براي يک عالم همگن 2 بُعدي باشيم مي توانيم حداقل سطح کره و چنبره را در نظر بگيريم، چون هر دو همگن اند. براي عالم واقعي به د نبال فضاي سه بعدي همگن مي گرديم.
ويژگي ديگري از شاره ي کيهاني را هم بايد در نظر گرفت. گيريم در مرکز کره اي نشسته ايم و اين کره لايه لايه است، مانند پيازي که در مرکز آن نشسته باشيم. حالا جهت هاي گوناگون از مرکز اين کره ي پوست پيازي را در نظر بگيريد. باز هم لک هايي روي لايه هاي پوست پيايزدر نظر بگيريد. اگر در دو جهت مختلف از مرکز نگاه کنيم آيا تعداد لک ها يا فاصله ي لک ها يکسان است. اگر باشد مي گوييم توزيع آن ها همسانگرد است. در کيهان شناسي به نظر مي رسد شاره ي کيهاني بايد همسانگرد باشد. اين همسانگردي را مثلاً مي توان از طريق شمارش کهکشان ها در جهت هاي مختلف تحقيق کرد. شايد بپرسيد همگني و همسانگردي مگر لازم و ملزوم همديگر نيستند؟ به شکل 3 و 4 توجه کنيد تا جواب خود را بيابيد. پيشنهاد مي کنم به شکل 3 بيشتر توجه بکنيد! فرض کنيد اين توزيع عدس ها يا لک ها مرز نداشته باشد. دايره را بسيار بزرگ تصور کنيد. حالا محل خودتان را از مرکز دايره جدا کنيد و به نقطه اي ديگر ببريد. آن وقت خواهيد ديد که توزيع عدسي هاي ديگر همسانگرد نيست!
براي عالم بزرگ و پيچيده بهتر است ما هر دو فرض همگني و همسانگردي را براي توزيع ماده در نظر بگيريم که داده هاي رصدي هم اين دو فرض را تأييد مي کنند. حالا با اين فرض ها مدل ما از عالم آن قدر ساده مي شود که مانند مسئله ي پرتاب گلوله، آن را حل کنيم تا ببينيم چه نتايجي براي حال و آينده عالم به دست مي آيد! قبل از رفتن به سراغ جواب مدل ها خوب است کمي بيشتر از شاره ي کيهاني صحبت کنيم. .
شاره ي کيهاني

ديديم که ماده ي موجود در عالم چند گونه است. اول ماده ي موجود تجمع يافته ي کلوخه اي به شکل سياره ها، ستاره ها و کهکشان ها. اين ماده را که عمدتاً از پروتون و نوترون تشکيل شده است، ماده ي باريوني مي نامند. علاوه بر اين، ماده ي باريوني را گاهي به صورت گازهاي پخشيده درون کهکشان ها يا ميان کهکشان ها در مجموعه هاي کهکشاني نيز مي توان يافت. تابش زمينه ي کيهاني نيز، به عنوان مجموعه اي از فوتون هاي با انرژي معين، در جرم کل عالم سهيم است که البته سهم بسيار اندکي دارد. اما اين ظاهراً ت مام ماده ي موجود در عالم نيست. به نظر مي رسد بخش عمده ي ديگري از ماده ي عالم تاريک است و ديده نمي شود (درباره ي ماده ي تاربيک مقاله ي «از ماده ي تاريک و انرژي تاريک چه خبر؟» را در همين شماره، ص 20 بخوانيد). علاوه بر اين مي دانيم که انرژي تاريک بخش عمده ي ماده ي عالم را تشکيل مي دهد. در هر حال ماده ي مرئي، يا ماده ي باريوني، به صورت توده هاي ستاره اي يا کهکشاني در نقاطي از عالم مجتمع شده اند. فرمول بندي اين نوع ماده براي حل معادلات ميدان عملاً ناممکن است؛ و چون اين ساختارها به سبب ابعاد بزرگ عالم و نيز مگني و همسانگردي نمي تواند نقش عمده اي در ديناميک عالم داشته باشد، مي توانيم از آن به اين معني که توضيح مي دهم چشم بپوشم. توجه داشته باشيد اين ساختارها در ابعاد کيهاني مانند توزيع سکه هايي به فواصل يک متر روي زمين است، که تجمع بسيار ناچيزي است. پس فرض مي کنيم به سب همگني و همسانگردي تمام انواع ماده ي عالم به طور يکنواخت سراسر عالم را پُر کرده باشد؛ پس ماده ي ستاره ها و کهکشان ها را هم پخش شده در نظر مي گيريم. چگالي ماده ي عالم که از اين طريق به دست مي آيد، بسيار کم است يعني از مرتبه ي بزرگي 〖10〗^(-30)گرم در سانتي متر مکعب است؛ و ما در مدل عالم مي خواهيم حرکت اين ماده را، که اصطلاحاً شاره ي کيهاني مي نامند، بررسي کنيم. توجه داشته باشيد که همين ماده با چگالي ناقابل است که انحناي عالم را تعيين مي کند، هندسه ي عالم و نيز گذشته و آينده ي آن را تعيين مي کند؛ البته عالم به قدري بزرگ است که با همين چگالي ناقابل حدود 〖10〗^54 گرم جرم دارد.
اکنون مقدمات مدل سازي ما آماده شده است. مي خواهيم مدلي بسازيم از يک شاره ي همگن و همسانگرد که تمام عالم را پر کرده است و جواب معادلات ميدان نسبيت عام است.
جواب هاي کيهان شناختي معادله ي اينشتين

معادلات پيچيده ي نسبيت عام تعداد بسياري تابع نامشخص دارد. مدل سازي با توضيحات بالا باعث مي شود تعداد اين تابع ها به يک کاهش يابد و ده معادله ي پيچيده ي نسبيت عام به دو معادله ي ساده تبديل شود. اين کمال قدرت روش تفکر در علوم جديد است که از ميان عوارض پيچيده ي طبيعي ويژگي هاي اساسي را منتزع مي کند و به آن ها مي پردازد. ما نيز با حذف ماده ي کلوخه شده در ستاره ها و کهکشان ها که بررسي ديناميک کيهان را بي جهت ناممکن مي کند، به بررسي شاره ي کيهاني همگن و همسانگرد مي پردازيم تا تنها با دو معادله ي ساده سروکار داشته باشيم، که به آن معادله هاي فريدمان مي گويند. فريدمان رياضي دان و هواشناس روس است که در دهه هاي 1300/ 1920 مدل هاي کيهان شناسي نسبيت عامي را بررسي و دسته بندي کرد. اولين مدل را اينشتين در سال 1296/ 1917 ساخت که همان عالم بي تغيير يا مدل ايستا بود. يعني براي عالم هندسه اي جست و جو مي کرد چهار بعدي که همگن و همسانگرد باشد و ابعاد آن تغيير نکند، و ديديم که چگونه اين فرض اشتباه باعث شد جمله اي به معادلات خود اضافه کند، به نام جمله ي کيهان شناختي، تا بتواند جوابي ايستا به دست آورد.
روبرتسون و واکر، دو کيهان شناس آمريکايي، بعدها مدل هاي فريدمان را تکميل کردند، از اين جهت اين مدل ها را گاهي به نام فريدمان–روبرتسون–واکر مي نامند.
اولين ويژگي اين مدل ها اين است که همگي آن ها با فضاهايي با انحناي ثابت سروکار دارند. يعني انحناي عالم بايد در تمام نقاطش يکسان باشد، گرچه اين مقدار يکسان وابسته به زمان باشد. معمولاً مقياس ها را طوري تعريف مي کنند که انحنا 1+ يا 1- يا صفر باشد که در اين صورت مي گويند انحناي فضا مثبت يا منفي است، يا فضا تخت است. اين شاخص انحنا را با k نشان مي دهند، و شعاع عالم را با a که تابعي از زمان است. به اين ترتيب از ميان تعداد بي شمار پارامترهايي که وضعيت عالم را مشخص مي کند، و به اصطلاح «درجه ي آزادي» خوانده مي شوند، تنها يک درجه ي آزادي a باقي مي ماند. مدلهاي مختلف عالم را با نمودار تغييرات شعاع a بر حسب زمان نشان مي دهند. اکنون به شرح مدل هاي مختلف مي پردازيم.
مدل اينشتين

اينشتين، همان گونه که گفتيم، به دنبال مدلي براي يک عالم ايستا مي گشت. اما ماده ي موجود در عالم نمي گذارد يک مدل ايستا باشد. چون گرانش ماده باعث انقباض مي شود يا اگر عالم در حال انبساط باشد همين ماده باعث کند شدن انبساط خواهد شد. از اين جهت مجبور شد جمله اي به معادلات ميدان خود اضافه کند که باعث دافعه شود، تا در مقابل جاذبه ي گرانشي مقاومت کند. ثابت کيهان شناختي Λ نماينده ي اين نيروي دافعه است. اينشتين توانست با ايجاد يک رابطه ميان Λ>0 و چگالي عالم مدلي ايستا به دست آورد با K=+1يعني انحناي مثبت. اما مدل وي پايدار نبود. يعني اين مدل با کوچک ترين اختلالي منبسط يا منقبض مي شود. پس مدل اينشتين مدلي است ايستا، ولي ناپايدار، با K=+1و Λ>0 که البته با داده هاي رصدي همخواني ندارد.
مدل هاي ممکن براي Λ=0

گفتيم که پس از کشف انبساط عالم لزومي به حفظ جمله ي در کيهان شناسي نبود. از آن پس عمده ي بحث روي مدل هايي مي گشت با Λ=0. در اين موردk مي تواند1+، صفر، يا 1- باشد (شکل5). مدل K=+1 را عالم اينشتين–فريدمان مي نامند. در اين مدل شعاع عالم تا يک مقدار بيشينه زياد مي شود و سپس شروع به کاهش مي کند تا اين که عالم کاملاً منقبض مي شود و دور جديدي از انبساط آغاز مي شود. حجم اين عالم که هندسه ي کروي دارد، همواره متناهي است و از اين جهت آن را بسته مي نامند.
مدل K=0را عالم اينشتين–دوسيته مي نامند. در اين مورد با يک مدل نامتناهي (باز) اقليدسي سروکار داريم که هندسيه ي آن تخت است. سرانجام مدل K=-1که عالمي است با انحناي منفي و نامتناهي و باز، و هندسه ي هذلولوي. در هر سه مورد با مدلي سروکار داريم که با انبساط اوليه شروع مي شود. در دهه ي 1330/ 1950 هنگامي که اخترفيزيک دان معروف فردهويل در راديو بي بي سي، درباره ي کيهان شناسي سخنراني مي کرد براي اين نوع مدل هاي همراه با يک انفجار بزرگ لفظ انگليسي بيگ بنگ را استفاد کرد؛ يعني بانگ (صداي) عظيم را با طعنه به کار برد چون خودش مخالف اين نوع نظريه ها بود. لغت فارسي مهبانگ–با پيشوند مه به معني بزرگ–را نويسنده اولين بار در سال 1352 در کتاب اخترشناخت نسبيتي به کار برد.
دانستن سرعت فرار کهکشان ها، يا ثابت هابل، براي تميز ماين اين سه مدل کافي نيست. لازم است شتاب فرار کهکشان ها نيز مشخص شود. از طرف ديگر اين شتاب بستگي دارد به چگالي ماده ي موجود در عالم. به ازاي يک مقدار چگالي آستانه انبساط تا بي نهايت ادامه پيدا مي کند، اما سرعت انبساط در بي نهايت صفر مي شود (k=0)اگر چگالي عالم بيش از اين مقدار باشد، مقدار ماده بيشتر از آن است که انبساط تا ابد ادامه پيدا کند، پس سرانجامي براي انبساط هست و عالم پس از آن در اثر گرانش ماده ي موجود در آن منقبض مي شود و در هم فرو مي ريزد. بگذاريد اين حالت را در فارسي مِهدانگ بناميم، که متضاد مهبانگ (K=1)است اگر مقدار ماده کمتر از اين مقدار بحراني باشد، آن گاه مقدار ماده هيچ گاه جلو انبساط را نخواهد توانست بگيرد و سرعت انبساط در بي نهايت نيز صفر نمي شود (K=-1). به اين ترتيب مي بينيم که نسبت چگالي عالم به چگالي آستانه کميت مميزه ي مهمي است. اين نسبت را با Ωنشان مي دهند. پس به ازاي Ω=1عالم تخت است و به ازاي <1Ωباز، و به ازاي >1Ωبسته، تعيين مقدارΩ از مهم ترين مسائل کيهان شناسي نوين است. جالب است بدانيد مقدار ماده ي مرئي عالم بسيار کم و معادل است با =0/04Ωپس اگر شواهد رصدي مي گويند عالم تخت است، يعني Ω=1، بقيه ي ماده کجا است؟ ماده ي تاريک و انرژي تاريک بايد اين کمبود را پُر کنند!
مدلهاي ممکن براي Λ<0

لامبداي مني به معني آن است که علاوه بر گرانش ماده، جمله ي کيهان شناختي نيز باعث کشش بيشتر مي شود، تأثير Λ منفي به گونه اي است که در هر صورت عالم بسته خواهد شد، اعم از اين که K=+1 یا -1 وK=0 باشد. بنابراين اگر Λ منفي باشد رفتار a مانند مورد و در شکل 5 است
مدل هاي ممکن براي Λ>0

در اين حالت اگر K=+1باشد بسته به مقدار Λ جواب هاي متفاوتي خواهيم داشت که به نظر نمي رسد از جنبه ي رصدي جالب باشند. اما حالت هاي1- و K=0همواره انبساطي اند. از قضا، داده هايرصدي حکايت از آن دارند که عالم تخت است. يعني ، با لامبداي مثبت، يعني Λ بر ماده ي معمولي غلبه مي کند و جلوي کُند شدن انبساط را مي گيرد. همين لامبداي مثبت باعث شده است که انبساط کنوني عالم شتاب دار باشد. پديده اي که مفهوم انرژي تاريک را به وجود آورده است.
کدام مدل؟


ديديم که معادله ي نسبيت عام مدل هاي متنوعي را در اختيار ما مي گذارد. به کمک داده هايرصدي بايد مدلي را که با عالم واقعي تطبيق کند، انتخاب کنيم. کشفيات رصدي اخير نشان مي دهد انبساط عالم شتاب گرفته است. اين شتاب را در چارچوب نظريه ي اينشتين تنها با يک جمله ي کيهان شناختي مثبت مي توان درک کرد يا بايد نوعي ماده ي عجيب فرض کرد که شبيه Λ عمل کند. به اين ترتيب به نظر مي رسد مدل مطلوب براي عالم تخت است با جمله ي کيهان شناختي مثبت که منجر به شتاب در انبساط عالم شده است. در هر صورت به نظر مي رسد يکي از مدل هاي مهبانگ ديناميک عالم را به درستي بيان خواهد کرد. عمده ترين علت تاريخي براي پذيرش مدل مهبانگ وجود تابش زمينه ي کيهاني است که تنها در چارچوب مدل مهبانگ قابل توضيح است. رصدهاي سال هاي اخير، به خصوص توسط ماهواره ي WMAP مطابقت کامل طيف تابش زمينه ي کيهاني را با پيشگويي هاي نظري نشان مي دهد. به علاوه، فراواني عناصر گوناگون، از جمله هليوم و ليتيوم، به گونه اي است که فقط مدل هاي مهبانگ موفق به توجيه آن شده اند. البته، اين مدل ها مشکلاتي هم دارند که براي رفع آن ها مفهوم تورم به کمک مي آيد.
گندم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
افرادی که با این نوشته حال فرمودند:
ALI

تبلیغات در اینترنت | فروشگاه و سرگرمی
قدیمی09-24-2012 #2
 
ALI
عضو اکیپ
 
پروفایل کاربری ALI
 
تاریخ عضویت: Jul 2012
محل سکونت: زیر آسمون خدا
سن: 36
نوشته ها: 1,756
ثروت: 26,786,239 تومان
تشکرها: 44,214
تشکر شده: 35,908
استاتوس: الهی شکر
اوضاع احوال:
Ha
علایق:
single windows 8 Google Chrome nokia irancell
من زیاد نخوندم . احساس کردم بخونم ممکنه من برای زمان متوقف شم. حالا آخرش چی شد تونست ؟ یا نتونست ؟
__________________
گر درطـلـب گـوهـر کانـی , کانــی
ور زنده ببـوی وصل جانی , جانــی
هر چیز که در جستن آنی , آنــی
ALI آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
افرادی که با این نوشته حال فرمودند:
 
گندم
ســــــبا
 
پروفایل کاربری گندم
 
تاریخ عضویت: Sep 2012
محل سکونت: طهران
سن: 27
نوشته ها: 3,901
ثروت: 13,006,907 تومان
تشکرها: 6,045
تشکر شده: 11,850
استاتوس: و خدايي که در اين نزديکيست!!!
اوضاع احوال:
Worried
علایق:
single windows xp Fire Fox irancell perspolis
نه بابا اينا همه شايعس
گندم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
افرادی که با این نوشته حال فرمودند:
پاسخ
برچسب ها
آيا, زمان, تواند, مي, پايان, يابد؟
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

موضوعات و تاپیک های مشابه و مرتبط با تاپیک این صفحه به شرح زیر است:
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
برای داشتن عملکردی بهتر به چه میزان خواب نیاز داریم؟ mobina انجمن علمی روانشناسی 0 09-04-2012 04:54 PM
پایان ساخت ماهواره دانشگاه صنعتی شریف/ انتظار برای تعیین زمان پرتاب bahador_h نجوم وستاره شناسی 2 08-28-2012 12:25 AM
مرگ در کمین کودکی که نمی تواند عرق کند IRAN77 بارداری, زایمان و کودک 1 08-02-2012 08:15 PM
دولت نمی تواند مشاورخانواده خوبی باشد IRAN77 خانه داری و شوهر داری 0 08-02-2012 05:52 AM